حرفهای من دراولین دیدنم

وقتی برای اولین بارتو را دیدم دست و پایم لرزید قلبم به گوشه ای از سینه ام پناه برد ترسیده بود چون اولین باری بود که دریایی از عشق را در چشمانی زیبا می خواند. برای همین هم سعی کردم هر چه عشق نقد به همراهم دارم را به حسابت واریز کنم آن روز فکر کردم که تو تنها متعلق به خودم هستی ولی نمی دانستم که لیلی من مجنون فرد دیگری ست.ای عزیز نمی دانی چقدر سخت است وقتی شب ها با یاد کسی به خواب بروی که بدانی او هم با یاد فرد دیگری به خواب می رود.برای به دست آوردن تو چه اشک ها که نریختم و چه شب ها که نامت را برای هزارمین باردر ذهنم مرور نکردم ولی تو....
حقم نبود این حقم نبود که سیلی بی وفایی را بر صورتم فرود بیاوری حقم نبود که فانوس پرنور قلبم را به شمعی سوخته تبدیل کنی من همیشه در این فکر به سر میبردم که ای کاش برای لحظه ای میهمان قلب بهاریت باشم جای کسی که برای همیشه صاحب آن است ولی اکنون فهمیده ام که گدای دوره گردی بیش نبوده ام که در خانه ی قلبت را اشتباهی به صدا در آورده بودم. من با کوله باری از خاطره از تو جدا میشوم ولی بدان که دعای خیر دورهگردی سرگردان همیشه به دنبال راهت است حتی اکنون که در خانه ات را برای کمک به او باز نکردی....

با تشکر از کسی که این متن رو برام نوشته (یعنی از زبان من نوشته )تشکر فراوان ازش دارم


خيلي سخته آدم يكي رو دوست داشته باشه اما به خاطر اينكه ميترسه از دستش بده بهش نگه دوست دارم.